عليرضا عضد الملك
64
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى )
و از كثرت عبور سراسر باتلاق ، و آب از عقب پل افتاده بود ، به قول معروف پل آن طرف آب بود . اسبهاى خيلى تند [ و ] قوى به زحمت مىگذشتند . در اين صورت معلوم است كه دواب حامل خشتهاى مبارك با نهايت ناتوانى چه حالت دارند . هفت هشت نفر برهنه شده در ميان جوى رفتند و على بيگ نايب بر كنار جوى ايستاد و هر مالى كه بر لب جوى پاى نهاد ، بر سر دست عبورش دادند كه در واقع دويست بار صندوق خشت مبارك را با دواب به دست و شانه عبور دادند . و بعد از آن نهر ، جلگه بلوك آب باريك است و رودخانه كماسه در وسط آن جلگه جارى است . اغلب دهات و مزارع آب باريك در طرف شمالى جلگه و جاده است و يكى از مزارع آن در آخر آب باريك و اول بلوك سمنگان بر دامن تلّى خاكى واقع شده و بالاى آن تل حسن خان ، كلانتر سابق كرمانشاه كه مالك اكثر مزارع آب باريك بوده ، كاروانسرايى ساخته است بسيار خوشوضع و خوشطرح و عالى ؛ ولى ناتمام مانده و از آنچه هم ساخته است از بىصاحبى و عدم مراقبت خراب شده ؛ اكنون چيزى كه بهجا است ديوار سمت جنوب و اندكى از ديوار اطراف و دروازه [ اىاست ] كه به جانب مغرب است و باقى منهدم شده . اگر به همين حالت باشد دو سال ديگر اثرى از آن رباط نمىماند و حيف است . گفتند نواب و الا عماد الدوله خواسته بودند بسازند ، ولى به عهدهء اهمال موكول گرديده . رعاياى آن مزرعه از طايفهء خزل و تخمينا پانزده خانوار مىشوند . جادهء ما بين آن ، تل و كوه است و به هر دو سمت اتصال دارد . از آنجا به فاصلهء هزار قدم از بن كوه آبى صاف و گوارا جارى است و محاذى آن آب چند خانوار خزل در مزرعهء قشلاق سكنى دارند . از آنجا به فاصلهء ربع فرسنگ مزارع سمنگان است كه در چمن چمچه مال واقع شده . و اما چمن ، ظاهرش چون گور كافر پرحلل باطنش قهر خدا عز و جل ، ظاهرش ديباى ابريشمى است و باطنش درياى سريشمى . انهارش از دور دلنشين است و از نزديك كاكلنشين خاك دامانگير مثلى است و گل جانستان ديدم . جادهاش مانند اهل زمانه با چموخم است امّا در هر چم هزار بركه خون جگر مستتر است و در هر خم هزار تودهء غم مدغم . دهاتى چند در اطراف آن چمن هست كه همه را مباركآباد نامند . رعيت و زارع آنجاها ژوله و ژولهوند ، خزل و جليلوندند . مزرعه [ اى ] در نيم فرسنگى از جانب شمال جاده نمايان است كه به شيخآباد موسوم است و در آخر چمن رودخانهء كماسه است كه فاضل آب كنگاور و خزل و آب باريك به دو ملحق مىشود و در آخر به قراسو اتصال مىيابد . مرحوم محمد على ميرزا در آنجا پلى ساخته بسيار محكم و از آن پل تا بيستون نيم فرسنگ است . در دامن كوه بزرگ كوه پستى است كه گويند نادر شاه افشار بعد از شكست از رومى در هزيمت به آن كوه پناه برد و سنگر كرد ، حال معروف به سنگر نادرى است . اطراف آن كوه را از سه جهت آبى فراوان احاطه نموده بود و در دامن سنگر نادرى نواب عماد الدوله احداث مزرعه [ اى ] نموده و نادرآباد نام نهاده